على اكبر دهخدا

582

امثال و حكم ( فارسى )

جز از راستى هركه جويد ز دين * بر او باد نفرين بىآفرين . فردوسى . رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود . جز انده نزايد خاطر اندهگنى * ( عفو كن گر آردت اين گفته اندوه و مرنج زانكه . . . ) حضرت اديب . جز ايرانيان را نزيبد نبرد * ( همى گفت در كوشش و دارو نرد . . . ) اسدى . رجوع مزن زشت بيغاره . . . ، شود . جز بتدبير پير كار مكن * ( . . . پير دانش نه پير چرخ كهن پير حكمت نه پير هفت اختر * پير ملت نه پير چار گهر . ) سنائى . رجوع به : آنچه در آينه . . . ، و رجوع به : پير كز جنبش . . . ، شود . جز بخردمند مفرما عمل * گرچه عمل كار خردمند نيست . سعدى . نظير : سلطان سنجر را پرسيدند در آنوقت كه بدست غزان گرفتار شده بود كه چه بود كه ملكى بدين وسعت و آراستگى كه ترا بود چنين مختل شد ؟ گفت كارهاى بزرگ بمر ذم خرد فرمودم و كارهاى خرد بمردم بزرگ رجوع كردم . كه مردم خرد كارهاى بزرگ را نتوانستند كرد ، و مردم بزرگ از كارهاى خرد عار داشتند . و در پى نرفتند ، هر دو كار تباه شد . و نقصان بملك رسيد و كار كشور و ولايت و لشكرى روى بفساد آورد . دولتشاه سمرقندى . جز بدى نارد درخت جهل چيزى برگ و بار * بر كنش زود از دلت زان پيش كو بالا كند . ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . جز به راه سخن چه دانم من * كه حقيرى تو يا بزرگ و خطير . ناصر خسرو . رجوع به : سخن بهتر از گوهر . . . ، شود . جز بموضع بجا نيايد جود . * ( زانكه داند كه با كمال وجود . . . ، ) سنائى . جز پنهان مرد مرد را نتوان زد . * ( تيرى كه بزد چرخ مرا پنهان زد . . . زد چرخ مرا و ليك در زندان زد * در زندان شير شرزه را بتوان ( كذا ) زد . ) مسعود سعد . جز تلخكامى چيست حاصل بحر را * زين گهر پروردن و زين درو مرجان داشتن ( خود بگو . . . ) قاآنى . جز خر عيسى گور پدر هرچه خر است . ايرج ميرزا . جز در كف كليم عصا كى شود چو مار * ( جز در انامل تو قلم كى شود صدف . . . ) معزى . جز راست مگوى گاه‌وبيگاه * تا حاجت نايدت بسوگند ( . . . از نام بدار همى بترسى * با يار بد از بنه مپيوند . ) ناصر خسرو رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود . جز سخته و پيموده مخر چيز ، كه نيكوست * كردن ستد و داد به پيمانه و ميزان . ناصر خسرو .